|
آب و ادب هر آدمی ز رفتن خود ردّپا گذاشت/ اما چرا ز رفتن تو ردّدست ماند
|
تعطیل است
[ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 16:6 ] [ نقطه ]
[ ]
کلی حرف دارم برای نوشتن ولی نه فرصت هست نه ضرورت...
[ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 1:46 ] [ نقطه ]
[ ]
استادی پیدا شده توی زندگی این روزهام که سراپاش خلوصه و تواضع و عشق نمیدونم حسی که در حضورش دارم برا چیه، اما حس میکنم به خاطر همین چیزاشه تا حالا خلوص رو به چشم به این وضوح ندیده بودم حضور در در برابر همچین کسایی رو اگه ممکنه براتون رو از دست ندید چون لذتش با هیچی برابری نمیکنه امیدوارم بتونم شکر نعمتتو به جا بیارم تا جایی که در توانمه،چون شکرش از توانم خارجه، و امیدوارم که قدر این لحظات رو بدونم. یا علی مددی
[ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 20:54 ] [ نقطه ]
[ ]
[ چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 ] [ 9:46 ] [ نقطه ]
[ ]
خیلی وقت بود حاجی از این بازیا با ما نکرده بود.حاجی منظورم خداست.یه بنده خدایی بهش میگفت حاجی. فیلم نامه های مجیدی مجیدی رو دیدی...من هم دیدیم هم بازیش کردم!!!!! بعد نوشت:
[ جمعه بیستم آبان 1390 ] [ 14:17 ] [ نقطه ]
[ ]
اینکه هزار بار ناراحتم میکنی بابت یه رفتاری و رو خود نمیارم؟ ............................ خدایا ! ای خدای تنهایان و بی کسان و بی مونسان! ای مخاطب آشنای درد های نگفتنی! اگر بناست بسوزیم، طاقتمان ده! و اگر بناست بسازیم، قدرتمان ده! [ جمعه بیستم آبان 1390 ] [ 2:31 ] [ نقطه ]
[ ]
بدترین احساس ها این است که حس کنی مایه ی سرافکندگی عزیزترینت شده ای...پیش عزیزترین هایش... ....................... دلم میخاد طوری باشم که ابروی تو ریخته نشه...!
[ چهارشنبه هجدهم آبان 1390 ] [ 3:55 ] [ نقطه ]
[ ]
ای دلِ باخته! این بار کجا می بری ام؟ راه نشناخته این بار کجا می بری ام؟ منم آن فاخته گم شده کوکو خوان منم آن فاخته...این بار کجا می بری ام؟ هر کجا برده ای ام آب و هوا خوش بوده یا به من ساخته!... این بار کجا می بری ام؟ ای سواری که سپاهش..که نگاهش...ناگاه بر دلم تاخته، این بار کجا می بری ام؟ عقل دیوانه که هر بار سر جنگش بود سپر انداخته این بار، کجا می بری ام؟ بردی آن بار که باری دل و دینم ببری دل و دین باخته این بار کجا می بری ام؟ .............................. یادت خوش...کجا بردی ام...!
[ سه شنبه هفدهم آبان 1390 ] [ 20:52 ] [ نقطه ]
[ ]
میگه این روزا نیستی! هستم ولی... ولش کن . . یه سوال هفته پیش اومد تو ذهنم که به به رفتن و نرفتن و بودن و نبدون هم ربط داره سر کلاس پرتوی نیشسته بودیم استاد گفت همه ی عناصر میرن به سمت کاهش انرژی.چون با کاهش انرژی پایدارتر میشن.تو شیمی دبیرستانم داشتیم .یه اصل ترمودینامیکی یا شایدم اصل طبیعته! سوال این بود که عناصر حرکت میکنن که به انرژی کمتر برسن و پایدار تر بشن؟ یا حرکت باعث میشه انرژی کم بشه و پایدار بشن؟ به عبارت دیگر کاهش انرژی انگیزه است؟ یا حرکت؟(هستم اگر میروم گر نروم نیستم)(رفتن رسیدن است...) کودوم یکی علته کودوم یکی اوله کودوم یکی اصله؟ طبیعت همیشه برای من به معلم بوده یه دوست یه الگو یه نشان یه پیامبر یه حجت!چون طبیعت معصومه .طبیعت و تکامل و...همه ی اصول علمی که از تاثیر انسان در امان ماندن.
[ سه شنبه سوم آبان 1390 ] [ 12:28 ] [ نقطه ]
[ ]
اول یه توضیح بدم: کمک هزینه مالی معمولا به ۳ شکل وجود داره: Research Assistantship (RA) Teacher Assistantship (TA) Fellowship یا Scholarship. TA ها معمولا کلاسهای حل تمرین یا آزمایشگاهها رو اداره میکنند. وقتی شما TA هستید در دانشگاههای آمریکا معمولا Tution و Fee رو پرداخت نمیکنید و حقوقی میگیرید که برای زندگی دانشجویی تقریبا کافیه. برای گرفتن TA شما باید فرمهای خاصش رو پر کنید و هر ترم درخواست کنید. تخصیص TA معمولا بر اساس اولویت انجام میشه و دانشجویان باسابقه دکترا اولویت بالاتری دارند. همچنین اغلب دانشگاهها لازم دارند که شما امتحان صحبت کردن انگلیسی مثل TSE رو داده باشید و نمره لازم رو آورده باشید. در آمریکا (و گاهی کانادا) اگر روی ویزای F-1 باشید اجازه ندارید بیشتر از ۲۰ ساعت در هفته کار کنید. به همین خاطر چه RA چه TA یک مدت کاری مشخص داره و حداکثرش میتونه ۲۰ ساعت باشه. اگر هر دو رو هم با هم بگیرید باز باید مجموع زمان کاری هر دو تا حداکثر ۲۰ ساعت بشه. اصطلاحا به کاری که ۲۰ ساعت در هفته باشه استخدام ۵۰٪ گفته میشه و اگر ۱۰ ساعت باشه استخدام ۲۵٪. حقوق استخدام ۲۵٪ نصف استخدام ۵۰٪ هستش. اون چیزی که بهش میگن Full fund یعنی این که شما tuition و fee دانشگاه رو پرداخت نکنید و به صورت ۵۰٪ هم استخدام شده باشید. حالا این ۵۰٪ ممکنه ترکیبی از TA و RA باشه یا این که فقط یکی از این دو تا باشه. ضمنا بعضی از دانشگاهها اجازه نمیدهند که شما در یک زمان هم RA باشید و هم TA، حتی اگر TA یا RA شما کمتر از ۵۰٪ باشه. ..................... چه ربطی داشت از اینا گفتم؟ربطش اینه که امروز روز اول TA ازمایشگاه شدنم بود خیلی هم خوش گذشت
[ چهارشنبه بیستم مهر 1390 ] [ 16:49 ] [ نقطه ]
[ ]
خواستگار دختر درخت بود. ......................... دختر گفت: من اما جهیزیه ای ندارم که با خود بیاورم. روز دختر پساپس تبریک به دخترانی که عاشق رهایی اند که پرنده اند...
[ شنبه نهم مهر 1390 ] [ 10:19 ] [ نقطه ]
[ ]
[ شنبه نهم مهر 1390 ] [ 10:9 ] [ نقطه ]
[ ]
پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. پشت سر هر آنچه که دوستش می داری. ادامه مطلب [ شنبه نهم مهر 1390 ] [ 9:58 ] [ نقطه ]
[ ]
وقتی که تو بر اسب سوار می شوی ماه باید پیاده شود از استر اسمان. ماه اگر در روز طلوع کند،از جلای خودش می کاهد.این چه ماهی است که رنگ از رخ روز می زداید و با ظهورش روشنایی روز را کم رنگ می کند!؟
[ شنبه نهم مهر 1390 ] [ 9:37 ] [ نقطه ]
[ ]
از این زمانه دلم سیر می شود گاهی
[ جمعه یکم مهر 1390 ] [ 22:12 ] [ نقطه ]
[ ]
کجاست؟! به کدام خانه سر زده است ؟ دلم تنگ است...و گلویم پر از بغض. کاش دلم اینقدر تنگ نبود که جایی برای تو نداشته باشد کاش... [ جمعه یکم مهر 1390 ] [ 16:35 ] [ نقطه ]
[ ]
تو یا انسان -به معنای متعالی ان-نیستی و یا همیشه مسئول سخنی هستی که باری، به هر دلیلی، به زبان اورده یی. "گفتیم و گذشت" فرزند ناجوان مردی است. .................... اتش بدون دود/جلد۱
[ پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 ] [ 23:36 ] [ نقطه ]
[ ]
فقط ۴ ماه مونده تا کنکور ارشد!ومن خیلی خیلی کم خوندم
[ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 ] [ 20:49 ] [ نقطه ]
[ ]
ورودی وادی السلام ثانی ام. طلبه ای روی سکو نشسته و میگوید...مخاطبش هم زانو بغل کرده، جوانی روی زمین نیت میکنم و ۷ قدم برمی دارم: شهید ،شاهدی برای ما زمین نه جای ماندن است که گذرگاه رفتن است اگه تونستی سه نقطه ها رو خودت پر کن.
[ یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390 ] [ 18:9 ] [ نقطه ]
[ ]
[ جمعه بیست و پنجم شهریور 1390 ] [ 1:3 ] [ نقطه ]
[ ]
به هر کس به اندازه ی ظرف وجودش باید لطف کرد...! نه بیشتر نه کمتر. کمترش کم لطفیه بیشترش اسرافه
[ چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390 ] [ 22:55 ] [ نقطه ]
[ ]
به دست هایش که رسید مداد رنگی را محکم تر فشار داد و زیر لب گفت : " دیگه هیشکی هیشکی نمی تونه دستاتو ببُره
برگزیده اشکواره ی داستان کوتاه کوتاه عاشورایی .......................... [ جمعه هجدهم شهریور 1390 ] [ 23:5 ] [ نقطه ]
[ ]
شاید باورتون نشه ولی من دفه ی اولم بود که طلا و مس رو میدیدم از تلویزیون(اصفهانی کی پول به سینما میده؟!) هربار اومدیم بریم ببینیم با یه دوستام نشد حتی دوستم سی دیشم گرفت اورد ببینیم اما نشد(توجه کنین اصفهانی پول بالای سی دی هم نمیده!) تا اینکه پخش شد از تلویزیون اخر فیلم خیلی به دلم نشست اگه دوست داشتین کلیک کنین و گوش بدین (البته با گوش دل و جان...) http://www.persiangig.com/pages/download/?dl=http://nardeban.persiangig.com/audio/tala%26mes.wma ........................... لینک صوت از http://sfo.blogfa.com/post-175.aspxا بعدنوشت(۱۷ شهریور):توجه کردین این پستو پست قبلیش خیلی اتفاقی در مورد مس و طلا شد... [ سه شنبه پانزدهم شهریور 1390 ] [ 21:2 ] [ نقطه ]
[ ]
میگفت*: خلوص است که عمل مسی تو را زر میکند و اگر نباشد هیچ ... خلوص یعنی اینکه عملت را جز برای حضرتش انجام ندهی و باز هم بدانی که این عمل در پیشگاهش هیچ ارزشی ندارد و بنابراین انتظار هیچ پاداشی حتی از جانب خدا نداشته باشی این بی ارزش دانستن عمل در پیشگاهش به عملت ارزش میدهد وخدا وعده کرده است که اجر عمل عمل کنندگان را ضایع نخواهیم کرد. ۳ تا داستان هم تعریف کرد در این باب که ما خلوص داریم یا نداریم...بعدا براتون میگم ................. ایت الله ناصری* خدایا مرا از غیر خود چنان رها کن که جز با تو انس نگیرم و جز با تو خشنود نشوم...
[ یکشنبه سیزدهم شهریور 1390 ] [ 0:50 ] [ نقطه ]
[ ]
چه والامقام و بلند مرتبه است حسین، که عباسش را در استانه ی عروج عاشورا، از مسجدالحرام سیر داد به مسجدالاقصای کربلا -که بارکنا حوله لنریه من ایاتنا- وچه هماهمت و بلند اشیان است عباس که با دو بال عشق و ادب به سوی اسمان هفتم دنی فتدلی پر کشید و در مقام قرب حسین، یه منزلتی بی بدیل رسید و در قابی از قوس بازوان حسین، ماوا گرفت و حمد و سپاس از ان پروردگار عشق است سلام بر معشوق سلام بر عاشق و سلام بر عشق
[ سه شنبه چهاردهم تیر 1390 ] [ 0:35 ] [ نقطه ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] |